
در ايام صدارت ميرزاتقي خان اميركبير روزي احتشام الدوله (خانلر ميرزا) عموي ناصرالدين شاه كه والي بروجرد بود به تهران آمد و به حضور ميرزاتقي خان رسيد. امير از احتشام الدوله پرسيد: خانلر ميرزا وضع بروجرد چطور است؟
حاكم لرستان جواب داد: قربان اوضاع به قدري امن و امان است كه گرگ و ميش از يك جوي آب ميخورند.
امير
برآشفت و گفت: من ميخواهم مملكتي كه من صدراعظمش هستم آنقدر امن و امان
باشد كه گرگي وجود نداشته باشد كه در كنار ميش آب بخورد. تو ميگويي گرگ و
ميش از يك جوي آب ميخورند؟
خانلر ميرزا كه در قبال اين منطق اميركبير جوابي نداشت بدهد سرش را پائين انداخت و چيزي نگفت.
برچسب: گرگ و میش,گرگ و میش 6,گرگ و میش 5,گرگ و میش 3,گرگ و میش 4,گرگ و میش 4 پارت 2,گرگ و میش 3 پارت 3,گرگ و میش قسمت آخر,گرگ و میش 7,گرگ و میش بازیگران,
نویسنده: اشکان حبیبی